دوره 23، شماره 3 - ( پاییز 1396 )                   جلد 23 شماره 3 صفحات 320-335 | برگشت به فهرست نسخه ها


XML English Abstract Print


Download citation:
BibTeX | RIS | EndNote | Medlars | ProCite | Reference Manager | RefWorks
Send citation to:

Mohammadkhani S, Bahari A, Akbarian Firoozabadi M. Attachment Styles and Depression Symptoms: The Mediating Role of Rumination. IJPCP. 2017; 23 (3) :320-335
URL: http://ijpcp.iums.ac.ir/article-1-2606-fa.html
محمدخانی شهرام، بهاری علی، اکبریان فیروز آبادی مهسا. سبکهای دلبستگی و نشانه های افسردگی: نقش واسطه ای نشخوار فکری. مجله روانپزشكي و روانشناسي باليني ايران. 1396; 23 (3) :320-335

URL: http://ijpcp.iums.ac.ir/article-1-2606-fa.html


1- گروه روانشناسی بالینی، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران ، Email:sh.mohammadkhani@gmail.com
2- گروه روانشناسی بالینی، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران
متن کامل [PDF 3814 kb]   (1823 دریافت)     |   چکیده (HTML)  (5827 مشاهده)
متن کامل:   (4098 مشاهده)
مقدمه
یکی از عواملی که در افسردگی دخیل است، رابطه دلبستگی با دیگرانِ مهم است [1]. مطالعات متعددی بیان کرده‌اند که تفاوت فردی در سبک دلبستگی، تأثیر مهمی بر بهزیستی و سازگاری هیجانی افراد دارد [4-2]. همچنین بیان شده است که سبک دلبستگی بزرگ‌سالان با توانایی تنظیم پریشانی در آن‌ها ارتباط دارد [5]. اعتقاد بر این است که تفاوت در مدل‌های کارکردی دلبستگی که فرض می‌شود زیربنای تفاوت در سبک‌های دلبستگی هستند، در بهزیستی اشخاص نقش اساسی دارد. به این طریق که افراد را به روش‌های مختلف تنظیم هیجان در مقابل تجربه‌های پراسترس و چالش‌برانگیز زندگی هدایت می‌کند [6]. اخیراً علاقه بیشتری برای درک سازوکارهای مربوط به رابطه بین دلبستگی و نشانه‌های افسردگی به وجود آمده است. یکی از گزینه‌های خوب در اینجا، نشخوار فکری است [7]. در پژوهش پیش‌رو به منظور روشن‌تر‌کردن رابطه میان سبک دلبستگی و نشانه‌های افسردگی به بررسی نشخوار فکری به عنوان میانجی این رابطه پرداخته‌ایم.
نظریه دلبستگی [8] به ماهیت رابطه‌ای اشاره می‌کند که میان کودک و مراقب اولیه‌اش شکل می‌گیرد و اهمیتی که این رابطه برای ایجاد شخصیت و دیدگاه فرد نسبت به دنیا دارد. بر اساس این نظریه، در خلال تکرار تجربیات وابسته به نمایه دلبستگی، کودک بازنمایی ذهنی یا به عبارتی «مدل‌های کارکردی درونی»، نسبت به خود و دیگران را به وجود می‌آورد. هنگامی که یک بار این مدل‌ها شکل بگیرد، اگر سیستم دلبستگی فعال شود، این مدل‌ها نیز فعال خواهند شد و رفتار فرد را هدایت خواهند کرد [6]. گمان می‌رود تفاوت در رفتارهای دلبستگی یا سبک دلبستگی افراد، بازتابی از تفاوت در مدل‌های کارکردی زیربنایی آن‌ها باشد [9].
در گسترش کاربرد نظریه دلبستگی، هازان و شاور [10] مدل سه‌طبقه‌ای دلبستگی را بیان کردند. آن‌ها افراد را در سه طبقه دلبسته اجتنابی، اضطرابی/ دوسوگرا، و ایمن قرار دادند. بعد از آن‌ها بارتولومه و هوروویز [11] مدل چهار‌طبقه‌ای خود را از دلبستگی گسترش دادند. بارتولومه [11] مفهوم‌سازی بالبی را گسترش داد و بیان کرد که دلبستگی از دو بُعد ناشی می‌شود: مدلی درباره خود به عنوان خود مثبت یا منفی (لایق‌بودن یا نبودن برای عشق و حمایت) و مدلی درباره دیگران به عنوان دیگران مثبت یا منفی (قابل اعتماد و در دسترس در مقابل غیرقابل اعتماد و طرد‌کننده). بر این اساس چهار نوع دلبستگی شناسایی شد: 1. ایمن (خود مثبت، دیگران مثبت)؛ 2. آشفته (خود منفی، دیگران مثبت)؛ 3. هراسان - اجتنابی (خود منفی، دیگران منفی)؛ 4. بی‌تفاوت - اجتنابی (خود مثبت، دیگران منفی). این ابعاد و ترکیب‌های مرتبط با آن‌ها، تعیین‌کننده شناخت‌ها، خلق و رفتار در رابطه‌های فرد هستند. همچنین موجب هدایت تنظیم هیجانی می‌شود و تصویر نفس را شکل می‌دهند [13 ،12]. 
درنتیجه، تعاملات ناسازگارانه اولیه والد فرزند، می‌تواند به عنوان الگویی منفی برای روابط بین‌فردی و انتظارات موجود در روابط آینده فرد نقش بازی کند [14]. بیشتر پژوهش‌های مربوط به دلبستگی، بر رویکردهای طبقه‌ای تمرکز دارند، اما در این حوزه، رویکرد ابعادی نیز برای ارزیابی دلبستگی به کار می‌رود. یکی از این ابعاد، اضطراب دلبستگی (یا مدل خود) است و نشان‌دهنده ترس از طرد و ترک‌شدن است. اضطراب دلبستگی، دلبسته‌های آشفته و هراسان را از دلبسته‌های ایمن و بی‌تفاوت مجزا می‌کند. بُعد دیگر با نام اجتناب دلبستگی (یا مدل دیگران) شناخته می‌شود که نشان‌دهنده تمایل فرد برای اجتناب از نزدیکی و صمیمیت اجتماعی است. اجتناب دلبستگی، دلبسته‌های بی‌تفاوت و هراسان را از افراد دلبسته ایمن و آشفته مجزا می‌کند [15].
بر اساس تجارب مربوط به دلبستگی و مدل‌های کارکردی کنونی، به نظر می‌رسد افراد با سبک‌های دلبستگی گوناگون، راهبردهای متفاوتی برای مدیریت پریشانی و حفظ احساس امنیت داشته باشند. یکی از الگوهایی که در مطالعات دیده ‌شده این است که در موقعیت‌های پراسترس، بزرگ‌سالان ایمن بیشتر به دنبال حمایت می‌گردند. یکی از دلایلی که آن‌ها بیشتر به دنبال حمایت هستند، انتظارات مثبت آن‌ها در خصوص در‌دسترس‌بودن و مایل‌بودن دیگران است [6]. مدل‌های کارکردی منفی خود و دیگران که به دلبستگی ناایمن مربوط می‌شود، می‌تواند زمینه‌ساز انتظارات و شناخت‌هایی باشد که در افسردگی دیده می‌شود [1]. روابط ناایمن دلبستگی موجب می‌شود احساسات ایمنی به مقدار بسیار کمی درونی شوند. افراد دارای دلبستگی‌های ناایمن هنگام مواجهه با پریشانی، خزانه مقابله‌ای کمتری دارند و مستعد خلق افسرده هستند [1]. همچنین ممکن است افراد با دلبستگی ناایمن، رویدادهای بین‌فردی منفی را به معنای ناشایستگی و بی‌کفایتی خود تفسیر کنند که این تفسیرها می‌تواند با ایجاد نشانه‌های افسردگی در ارتباط باشد [14]. فرالی و شاور [16] در قیاس نظری خود بیان کردند که بُعد اضطراب پیش‌بینی‌کننده واکنش‌های عاطفی است، درحالی‌که بُعد اجتناب، راهبردهای شناختی را پیش‌بینی می‌کند.
یکی از سازوکار‌هایی که فرض می‌شود سبک دلبستگی را به افسردگی مرتبط کرده است، نشخوار فکری راهبردی مقابله‌ای بیماری‌زاست. نولن هوکسما [17] در نظریه سبک‌های پاسخ بیان می‌کند افرادی که در واکنش به افسردگی، با تمرکز بر علائم خود، دلایل احتمالی، معانی و نتایج حاصل از این علائم، به نشخوار فکری می‌پردازند، نسبت به افرادی که توجه خود را از علائم برمی‌گردانند دوره افسردگی طولانی‌تری را نشان خواهند داد. نتایج حاصل از مطالعات طولی نیز نشان می‌دهد افرادی که در مقابل خلق افسرده خود دچار نشخوار فکری می‌شوند، دوره افسردگی طولانی‌تری را تجربه می‌کنند [18]. نشخوار فکری با افزایش تفکرات بدبینانه موجب ماندگاری افسردگی می‌شود [19].
بر اساس نظریه دلبستگی و مطالعات صورت‌گرفته، نشخوار فکری ناکارآمد با جهت‌گیری دلبستگی مرتبط است، در‌حالی‌که دلبستگی ایمن، با آگاهی نسبت به پریشانی‌ها و تحمل رویدادهای پراسترس و نیز غرق‌نشدن در آن‌ها، موجب تنظیم و تعدیل منعطف و مناسب تجارب هیجانی می‌شود [3]. دلبستگی‌های اضطرابی (مثلاً با شگفت‌زده‌شدن) و اجتنابی (مثلاً با فاصله هیجانی) با پریشانی روان‌شناختی و گرایش به نشخوار فکری ارتباط دارد [20]. تعدادی از مطالعات اخیر بیان کرده‌اند که دلبستگی ناایمن با نشخوار فکری ناکارآمد ارتباط دارد. پیرسون و همکاران [21] دریافتند سطوح افسردگی هر فرد در حال حاضر، نتیجه رابطه بین دلبستگی اضطرابی و اجتنابی با در فکر فرورفتن نشخواری است. برونت و همکاران [22] نیز نشان دادند جهت‌گیری دلبستگی به طور مثبت با نشخوار فکری مرتبط است. سافری و ارنبرگ [15] دریافتند افراد اضطرابی سطوح بالاتری از در فکر فرو‌رفتن نشخواری را تجربه می‌کنند؛ کسانی که شناخت‌های مربوط به روابط، آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. 
مارگولس و همکاران [14] دریافتند در روابط رمانتیک، نشخوار فکری در ارتباط میان مدل‌های کارکردی دلبستگی و افسردگی میانجیگری می‌کند. در این نوع روابط، استرس موجب تحمیل فشار بر منابع شناختی و هیجانی فرد می‌شود. این نتیجه به طور ضمنی به نظریه سبک‌های پاسخ نولن هوکسما [17] درباره نشخوار فکری اشاره دارد. روجیتن و همکاران [7] در مطالعه خود دریافتند که بیشتر شاخص‌های کیفیت دلبستگی با نشخوار فکری و افسردگی در ارتباط هستند. همچنین آن‌ها میانجیگری کامل نشخوار فکری بین ارتباط با همسالان (از شاخص‌های کیفیت دلبستگی) و نشانه‌های افسردگی را تأیید کردند. به علاوه میانجیگری نشخوار فکری برای شاخص‌های دیگر کیفیت دلبستگی (اعتماد به والدین و بیگانگی با همسالان) به طور نسبی بیان شد. بیدرمن و یونگ [23] در مطالعه اخیر خود به مدلی دست یافتند که از میانجیگری نشخوار فکری در رابطه میان دلبستگی ناایمن و افسردگی حمایت می‌کند. نتایج مطالعه لانسیانو و دیگران [20] نشان داد رابطه قوی‌ای بین نشخوار فکری ناکارآمد و دلبستگی‌های اضطرابی و اجتنابی وجود دارد. این نتایج بیان می‌کنند که جهت‌گیری‌های ناایمن دلبستگی به نقصان توانایی‌های مقابله‌ای با آشفتگی‌های هیجانی مربوط هستند.
تحقیقات متعددی به بررسی رابطه دلبستگی، نشخوار فکری، و افسردگی پرداخته‌اند و به نحو درخور توجهی به درک و فهم ما از فرایندهای شناختی و هیجانی موجود در این رابطه افزوده‌اند. با‌این‌حال به نظر می‌رسد در این خصوص ابهاماتی وجود دارد. برای مثال، سافری و ارنبرگ [15] بیان کردند که افراد اضطرابی با سطوح بالای نشخوار فکری در ارتباط هستند. از طرفی پیرسون و همکارن [21] بعد از کنترل جنسیت و سطوح افسردگی در آزمودنی‌ها، متوجه شدند نشخوار فکری (تنها مؤلفه در فکر فرورفتن) رابطه‌ای قوی با افزایش حساسیت نسبت به طرد‌شدن دارد. با ‌این ‌حال با سبک دلبستگی اضطرابی ارتباطی وجود نداشت. 
از‌این‌رو بررسی بیشتر این رابطه ضروری به نظر می‌رسد تا نقش هر یک از شاخص‌های سیستم دلبستگی آشکارتر شود. به منظور فراهم‌آوردن اطلاعات بیشتر در این زمینه، رابطه سبک‌های دلبستگی با نشخوار فکری به عنوان میانجی اختلال افسردگی بررسی شد. در این مطالعه تلاش شد تا علاوه بر مشخص‌کردن نقش میانجیگری نشخوار فکری و بررسی شاخص‌های اضطراب و اجتناب در رابطه با افسردگی، بر مدل ابعادی دلبستگی تأکید شود. در این راستا به مقایسه نتایج حاصل از مدل‌های سه‌طبقه‌ای و ابعادی پرداخته شد. به عبارت دیگر، این پژوهش درصدد پاسخ به این پرسش‌ها بود: سبک‌های دلبستگی یا به عبارتی، شاخص‌های سیستم دلبستگی چه رابطه‌ای با نشانه‌های افسردگی دارند؟ آیا نشخوار فکری در رابطه بین شاخص‌های سیستم دلبستگی با نشانه‌های افسردگی نقش میانجیگری ایفا می‌کند؟
روش
پژوهش حاضر تحقیقی پس‌رویدادی با طرح علّی است که به منظور بررسی رابطه سبک دلبستگی با ایجاد نشخوار فکری به عنوان میانجی اختلال افسردگی انجام شده است. جامعه آماری پژوهش شامل تمام دانشجویان دانشگاه خوارزمی، تهران و علوم پزشکی البرز است که در نیمسال دوم تحصیلی 1395-1394 مشغول به تحصیل بوده‌اند. نمونه شامل 175 دانشجو (74 مرد و 101 زن) با دامنه سنی 18تا 35 سال (75/2SD= و12M=) است که به روش نمونه‌گیری در دسترس از دانشکده‌های فنی‌مهندسی، علوم‌پایه، ادبیات و پزشکی به دست آمده‌اند. دیگر اطلاعات جمعیت‌شناختی مربوط به نمونه در جدول شماره 1 ارائه شده است. ملاک ورود به پژوهش، بر اساس گزارش شخصی، نداشتن سابقه مراجعه به روان‌پزشک یا روان‌شناس و مبتلانبودن به بیماری روان‌شناختی و نیز نداشتن سابقه آسیب مغزی یا ضربه به سر و نداشتن اختلال‌های عضوی بود. هر آزمودنی بسته‌ای از پرسش‌نامه‌ها شامل مقیاس افسردگی بک- نسخه دوم (BDI-II) مقیاس پاسخ نشخواری (RRS) و پرسش‌نامه دلبستگی بزرگ‌سالان (AAQ) را پر کردند. دیگر اطلاعات دریافتی از نمونه شامل زبان مادری، مقطع تحصیلی و وضعیت تأهل بودند. داده‌های حاصل در این پژوهش به کمک نرم‌افزار SPSS نسخه 23 و با استفاده از آزمون تحلیل واریانس، رگرسیون، تحلیل میانجی و نیز محاسبه همبستگی تجزیه و تحلیل شدند.
مقیاس افسردگی بک-نسخه دوم
این مقیاس نشانه‌های افسردگی را بر اساس ملاک‌های تشخیصی اختلال افسردگی که انجمن روان‌پزشکی امریکا در راهنمای تشخیص آماری اختلالات روانی ارائه داده است، ارزیابی می‌کند [24]. این پرسش‌نامه شامل 21 ماده چهار‌گزینه‌ای است که از صفر تا سه نمره‌گذاری می‌شود و نمره کلی بین صفر تا 63 متغیر است. فتی و دیگران [25] این مقیاس را روی یک نمونه 94‌نفری از جمعیت ایرانی به اجرا درآورده است و ضریب آلفا را 91/0 و ضریب پایایی بازآزمایی را به فاصله یک هفته 94/0 گزارش کرده‌اند. همچنین ضریب آلفای آن برای بیماران سرپایی 92/0 و برای دانشجویان 93/0 به ‌دست آمده است [26].
مقیاس پاسخ نشخواری
این مقیاس زیر مقیاسی از پرسش‌نامه سبک‌های پاسخ نولن-هوکسما و مورو [18] است. این مقیاس خودگزارشی شامل 22 ماده چهار‌گزینه‌ای لیکرت است. نمرات می‌توانند بین 22 تا 88 متغیر باشند. ترینور و دیگران [27] ضریب آلفای این مقیاس را 90/0 و اعتبار بازآزمایی را 67/0 گزارش کرده‌اند [29 ،28]. آلفای کرونباخ در نمونه مربوط به مطالعه حاضر 91/0 به دست آمد. ترینور و همکاران [27] در مطالعه‌ای به تحلیل روان‌سنجی مقیاس پاسخ نشخواری (RRS) پرداختند. آن‌ها از مدل دوعاملی پاسخ‌های نشخواری حمایت کردند. مؤلفه اول تعمق و مؤلفه دوم درفکرفرورفتن نامیده شده است. بقیه سوال‌ها مرتبط با افسردگی هستند. محمدخانی و همکاران [30] همسانی درونی خرده‌مقیاس‌­های درفکر‌فرو رفتن و تعمق را به ترتیب 79/0 و 69/0 گزارش کردند. بدین‌ترتیب ضریب آلفای کرونباخ مربوط به این خرده‌مقیاس‌­ها در مطالعه حاضر به ترتیب 77/0 و 68/0 به دست آمد.
پرسش‌نامه دلبستگی بزرگ‌سالان
یک ابزار اندازه‌گیری، خود‌سنجی است که توسط هازان و شاور [10] ساخته شد. این آزمون بر این فرض تنظیم شده است که مشابهت‌هایی از سبک‌های دلبستگی کودک-مراقب را می‌توان در بزرگ‌سالی نیز یافت. این ابزار شامل دو بخش است. در بخش نخست، آزمودنی درباره سه پاراگراف توصیفی ارائه‌شده وضعیت خود را مشخص می‌کند. این سه پاراگراف بیانگر احساسات فرد درباره راحتی و نزدیکی و صمیمیت در روابط است و هر یک نشان‌دهنده یک نوع سبک دلبستگی (اجتنابی، اضطرابی، و ایمن) است. در بخش دوم، سبک دلبستگی خود را بر اساس یکی از سه توصیف ارائه‌شده که در بخش اول آمده است معین می‌کند. همچنین در بخش اول روش نمره‌گذاری از نوع لیکرت هفت‌درجه‌ای، از «کاملاً مخالفم» تا «کاملاً موافقم» انجام می‌گیرد. در بخش دوم روش نمره‌گذاری به صورت مقوله‌ای است؛ به این صورت که نمره 1، دلبستگی اجتنابی، نمره 2، دلبستگی اضطرابی (دوسوگرا) و نمره 3، دلبستگی ایمن را نشان می‌دهد. 
بدین‌ترتیب نمره حاصل از بخش اول در مقیاس فاصله‌ای و نمره بخش دوم در مقیاس اسمی است. اعتبار آزمون از طریق محاسبه پایایی آن توسط آزمون- بازآزمون معادل r پیرسون برابر 4/0 به ‌دست آمده است [32 ،31]. در تحقیقی که توسط پاکدامن [33] روی یک نمونه 100‌نفری انجام گرفت، اعتبار آن توسط آزمون-باز‌آزمون، به ترتیب برای دلبستگی اضطرابی، اجتنابی و ایمن، برابر 72/0، 56/0، و 37/0 و میزان آلفای کرونباخ نیز، 79/0 گزارش شده است [34]. در روش بازآزمایی ضریب همبستگی بین دو آزمون 92/0 به دست آمده است [35]. آلفای کرونباخ در مطالعه تاج و همکاران [36] 68/0 گزارش شده است. در مطالعه حاضر همسو با گزارش ذراتی و همکاران [34] ضریب همبستگی بین سه توصیف مختلف به ترتیب برای اجتنابی و اضطرابی، 13/0، اجتنابی و ایمن، 13/0 و اضطرابی و ایمن، 13/0، به دست آمد که نشان می‌دهد این سه پاراگراف مختلف، هر یک محتوایی جداگانه را می‌سنجند. 
در این مطالعه با توجه به اورال و دیگران [37] مقیاس دلبستگی را بدین‌گونه تعریف کردیم: مقیاسی که حداقل و حداکثر نمره آن به ترتیب 3 و 21 است و با افزایش نمره، دلبستگی ناایمن‌تر می‌شود. بدین‌منظور ماده سوم (پاراگراف مربوط به دلبستگی ایمن) را به طور معکوس نمره‌گذاری کردیم. در نتیجه نمره 3 در مقیاس دلبستگی نشان‌دهنده دلبسته کاملاً ایمن و نمره 21 نشانگر دلبسته کاملاً ناایمن است. همچنین به منظور فراهم‌شدن امکان استفاده از رویکرد ابعادی دلبستگی، در این پژوهش، نمره فاصله‌ای حاصل از ماده اول را به عنوان شاخص اجتناب و نمره حاصل از ماده دوم را به عنوان شاخص اضطراب دلبستگی، در نظر گرفتیم. بدین‌ترتیب چهار گروه مجزا، بر اساس فعال‌بودن یا نبودن هر یک از شاخص‌های سیستم دلبستگی به وجود آمد. این گروه‌ها عبارت‌اند از: اضطرابی- اجتنابی (اضطراب بالا، اجتناب بالا) اجتنابی (اجتناب بالا، اضطراب پایین) اضطرابی (اضطراب بالا، اجتناب پایین) و گروه ایمن (اضطراب و اجتناب پایین). این گروه‌ها را می‌توان با طبقه‌بندی چهارتایی بارتولومه و هورویتس [11] مقایسه کرد؛ بدین‌ترتیب که گروه اضطرابی- اجتنابی معادل گروه «هراسان»، اجتنابی معادل «بی‌تفاوت»، اضطرابی معادل «آشفته»، و ایمن معادل «ایمن» است.
یافته‌ها
آماره‌های توصیفی اطلاعات دقیق‌تری درباره نمونه و مقیاس‌های به‌کاررفته روی آن‌ها به‌دست می‌دهد (جدول شماره 2 و 3). همچنین همبستگی‌های محاسبه‌شده بین متغیرهای مختلف در جدول شماره 4 ارائه شده است. در این پژوهش تحلیل واریانس و میانجی را در دو مرحله انجام دادیم. به عبارتی با توجه به مدل‌های طبقه‌ای و ابعادی دلبستگی، در مرحله اول به تحلیل نمرات افسردگی و نشخوار فکری با استفاده از مدل سه‌طبقه‌ای دلبستگی (اجتنابی، اضطرابی، ایمن) پرداختیم. و در مرحله دوم، این نمرات را با کمک مدل ابعادی تحلیل کردیم. از مزایای این روش امکان مقایسه نتایج حاصل از مدل سه‌طبقه‌ای با مدل ابعادی است. همچنین با توجه به اینکه در مدل سه‌طبقه‌ای حاصل از مقیاس اسمی AAQ، آزمودنی‌های نسبتاً زیادی به دلیل مشخص‌نبودن سبک دلبستگی‌شان از دست رفته‌اند، مدل ابعادی امکان بررسی تمام آزمودنی‌ها در این پژوهش را فراهم می‌کند.
تحلیل واریانس، مرحله اول: مدل سه‌طبقه‌ای. در تمام تحلیل‌های این، همگنی واریانس‌های گروه‌های مستقل (سبک‌های مختلف دلبستگی) با استفاده از آزمون لوین بررسی شد. این آزمون در تمام موارد با توجه به سطح معناداری 05/0 بی‌معنی بود که نشان از همگنی واریانس‌ها است (F لوین با توجه به متغیرهای وابسته به ترتیب افسردگی، نشخوار کل، درفکرفرورفتن و تعمق برابر 89/1، 06/2، 74/2، 41/0 بود). تحلیل‌ واریانس یک‌طرفه بین آزمودنی،‌ برای افرادی که سبک دلبستگی آن‌ها در مقیاس اسمی AAQ (اجتنابی، اضطرابی، ایمن) مشخص بود، نشان داد که میان سبک‌های دلبستگی مختلف در نمره حاصل از مقیاس افسردگی تفاوت معنی‌داری وجود دارد (0005/0>P و527/17=133و2F). آزمون تعقیبی LSD مشخص کرد که نمره افسردگی دلبسته‌های اجتنابی، هم از دلبسته‌های اضطرابی (01/0>P) و هم از دلبسته‌های ایمن (0005/0>P) بیشتر است. همچنین دلبسته‌های اضطرابی، نمره افسردگی بیشتری نسبت به دلبسته‌های ایمن (006/0>P) نشان دادند. 
از طرفی بین سبک‌های دلبستگی مختلف در نمره حاصل از نشخوار فکری کل تفاوت معناداری وجود دارد (0005/0>Pو 649/8=133و2F). این تفاوت در خرده‌مقیاس‌های درفکر رورفتن (003/0>P و 049/6=133و2F) و تعمق نیز معنی‌دار بود (039/0>P و314/3=133و2F). سپس با استفاده از آزمون تعقیبی مشخص شد که در مقیاس نشخوار فکری کل، دلبسته‌های اجتنابی (0005/0>P) و اضطرابی (021/0>P) نمره بیشتری از دلبسته‌های ایمن داشتند؛ اما در خرده‌مقیاس‌های در فکر فرورفتن نشخواری و تعمق نشخواری، تنها دلبسته‌های اجتنابی (به ترتیب، 001/0>P و012/0>P) نمره بیشتری نسبت به گروه ایمن کسب کرده بودند. این نتایج نشان می‌دهد که اولاً افرادی که دلبستگی‌های متفاوتی داشتند، نمره‌های نشخوار متفاوتی نیز کسب کرده‌اند و ثانیاً با در‌نظر‌گرفتن خرده‌مقیاس‌های نشخوار فکری، تنها بین گروه اجتنابی و ایمن تفاوت معنی‌دار است؛ بدین‌معنی که دلبسته‌های اجتنابی نسبت به دلبسته‌های ایمن، نمرات بیشتری در خرده‌مقیاس‌های نشخوار فکری کسب کرده‌اند.
تحلیل واریانس، مرحله دوم: مدل ابعادی. در این مرحله بررسی همگنی واریانس‌ها نشان داد که چهار گروه دلبستگی تنها در متغیر تعمق واریانس‌های همگنی دارند (آزمون لوین: 17/0=P و 68/1=171و3F). از‌این‌رو برای متغیرهای دیگر (افسردگی، نشخوار کل، در فکر فرو‌رفتن) تبدیل لگاریتمی صورت گرفت و در نتیجه داده‌ها با فرض همگنی واریانس‌ها منطبق شد (آزمون لوین برای هر سه متغیر در سطح 05/0 بی‌معنی بود. F لوین با توجه به متغیرهای وابسته به ترتیب افسردگی، نشخوار کل و درفکرفرورفتن برابر 89/1، 59/2، 21/2 بود). تفسیر نتایج به‌دست‌آمده از داده‌های تبدیل‌یافته را می‌توان به نحوی انجام داد گه گویی هیچ تبدیلی به کار نرفته است [38]. 
تحلیل‌ واریانس یک‌طرفه بین آزمودنی،‌ برای تمام آزمودنی‌ها با توجه به مدل ابعادی، نشان داد که بین افراد گروه‌های مختلف دلبستگی در نمره حاصل از مقیاس افسردگی تفاوت معنی‌دار وجود دارد (0005/0>P و40/6=166و3F). آزمون تعقیبی LSD مشخص کرد که نمره افسردگی گروه اضطرابی-اجتنابی هم از گروه اضطرابی (038/0>P) و هم از گروه ایمن (0005/0>P) بیشتر است. همچنین گروه اجتنابی نمره افسردگی بیشتری نسبت به گروه ایمن (001/0>P) نشان داد. از طرفی بین گروه‌های دلبستگی مختلف در نمره حاصل از مقیاس نشخوار فکری کل تفاوت معناداری وجود دارد (001/0=P و74/5=171و3F). این تفاوت در خرده‌مقیاس‌های درفکرفرورفتن (02/0=P و 34/3=171و3F) و تعمق (042/0=P و 793/2=171و3F) نیز معنی‌دار بود. 
سپس با استفاده از آزمون تعقیبی مشخص شد که در مقیاس نشخوار فکری کل، گروه اجتنابی- اضطرابی هم از گروه اضطرابی (026/0>P) و هم از گروه ایمن (0005/0>P) نمره بیشتری داشتند. همچنین گروه اجتنابی از گروه ایمن (018/0>P) نمره بیشتری کسب کرده بود. در خرده‌مقیاس‌های درفکرفرورفتن نشخواری، گروه اضطرابی- اجتنابی و گروه اجتنابی نمره بیشتری نسبت به گروه ایمن داشتند (به ترتیب، 001/0>P و 028/0>P)؛ اما در خرده‌مقیاس تعمق نشخواری، تنها گروه اضطرابی- اجتنابی بود که نسبت به گروه ایمن (004/0>P) نمره بیشتری داشت.
تحلیل میانجی: برای بررسی نقش میانجیگری مؤلفه‌های نشخوار فکری در رابطه بین شاخص‌های سیستم دلبستگی (اضطراب و اجتناب) با نشانه‌های افسردگی، تحلیل رگرسیون چندگانه انجام شد. بعد از حذف شش داده پرت، مفروضه نرمال‌بودن توزیع باقی‌مانده‌ها و مقادیر پیش‌بینی‌شده متغیر وابسته، توسط آزمون کولموگراف-اسمیرنف تأیید شد (z این آزمون به ترتیب برای مقادیر پیش‌بینی‌شده و باقی‌مانده‌ها برابر 059/0، 065/0 بود که هیچ‌کدام در سطح 05/0 معنادار نبودند). در اینجا به منظور بررسی و مقایسه روابط موجود، با توجه به دو مدل سه‌طبقه‌ای و ابعادی دلبستگی و نیز به تفکیک در کل نمونه و آزمودنی‌های ناایمن، هشت تحلیل مجزا صورت گرفت. در جدول شماره 5 نتایج مربوط به تحلیل‌های معنادار ارائه شده است. تحلیل میانجی را با استفاده از روش بوت‌استرپ به همراه تخمین‌های اصلاح اریب [40 ،39] انجام دادیم. اثرات غیرمستقیم، با فاصله اطمینان 95% به وسیله 5000 بار نمونه‌گیری مجدد در این روش بررسی شد [41].
 
روجیتن و دیگران [7] نیز این روش را با 5000 بار نمونه‌گیری مجدد اعمال کردند. تحلیل 1 (جدول شماره 5) نشان می‌دهد که با توجه به تعریف دلبستگی ناایمن در مدل سه‌طبقه‌ای، در فکر فرورفتن در رابطه بین شاخص اجتناب دلبستگی و نشانه‌های افسردگی میانجیگری نسبی دارد (0005/0>P)؛ زیرا بعد از کنترل این متغیر، رابطه مستقیم (مسیر ć) هنوز معنادار است (011/0=P). در مدل ابعادی (تحلیل 2 و 3، جدول شماره 5) همین نتیجه به دست آمد؛ با این تفاوت که محدود‌کردن نمونه به دلبسته‌های اجتنابی و اجتنابی-اضطرابی (تحلیل 3) موجب شد میانجیگری کامل رخ دهد. همچنین اثر کل (445/0=β) افزایش یابد؛ بنابراین این مدل، نسبت به مدل سه‌طبقه‌ای قدرت پیش‌بینی بیشتری دارد. تحلیل 4 در کل افراد نمونه صورت گرفت که هر دو مؤلفه نشخوار فکری هم‌زمان در آن میانجیگری نسبی دارند. با‌این‌حال مسیرهای a (291/0=β) و b (460/0=β) برای درفکرفرورفتن ضرایب قوی‌تری دارند. معنی‌داری هر یک از مدل‌های میانجیگری به طور خلاصه در جدول شماره 6 ارائه شده است. 
بحث
پژوهش حاضر به منظور بررسی رابطه سبک‌های دلبستگی با نشخوار فکری، به عنوان میانجی اختلال افسردگی صورت گرفت. همچنین سعی شد تا به مقایسه مدل ابعادی [15 ،11] و طبقه‌ای [10] دلبستگی پرداخته شود. محاسبه همبستگی‌ها نشان دادند که شاخص‌های سیستم دلبستگی با نشانه‌های افسردگی ارتباط دارد. با توجه به تعریف مقیاس دلبستگی که در این مطالعه استفاده شد درمی‌یابیم که هرچه دلبستگی نا ایمن‌تر باشد، درپی آن نشانه‌های افسردگی نیز افزایش می‌یابند. این نتایج با نتایج به‌دست‌آمده از مطالعات اخیر مانند امانی، مجذوبی و آزادی‌فرد [42] و مطالعات گذشته ازجمله آلن و دیگران [43] کوباک و دیگران [44] و مورفی و بیتس [45] همسو است. نتایج ما نشان دادند که رابطه شاخص اجتناب دلبستگی با نشانه‌های افسردگی، قوی‌تر از شاخص دیگر، یعنی اضطراب است.
 از طرفی مشاهده شد که بین شاخص‌های دلبستگی، با نشخوار فکری رابطه معنی‌داری وجود دارد. این رابطه برای هر دو خرده‌مقیاس نشخوار فکری (درفکرفرورفتن و تعمق) معنادار بود؛ اما رابطه خرده‌مقیاس در فکر فرو‌رفتن به‌مراتب قوی‌تر است. رابطه نشخوار فکری با سبک دلبستگی در پژوهش‌های بسیاری گزارش شده است، برای مثال مارگولس و دیگران [14] برونت و دیگران [22] پیرسون و دیگران [21] لانسیانو و دیگران [20] و نیز بیدرمن و یونگ [23]. به علاوه همسو با مطالعات حوزه نشخوار فکری ازجمله نولن - هوکسما [46] جاست و الوی [47] کوئنر و وبر [48] نولن - هوکسما، مورو، و فردریکسون [49] دریافتیم که نشخوار فکری و خرده‌مقیاس‌های آن با نشانه‌های افسردگی ارتباط تنگاتنگی دارند. البته این ارتباط برای مؤلفه درفکرفرورفتن نشخواری قوی‌تر است. مطالعات گذشته نیز بیشتر بر این مؤلفه نشخوار تأکید داشته‌اند. برای مثال درفکرفرورفتن با وخیم‌تر‌شدن نشانه‌های افسردگی و خطر ایجاد افسردگی ارتباط دارند [50].
در این پژوهش تحلیل‌های واریانس و میانجی را هم با استفاده از مدل سه‌طبقه‌ای دلبستگی و هم مدل ابعادی انجام دادیم. قصد ما این بود که علاوه بر به‌دست‌آوردن اطلاعات دقیق‌تر درباره رابطه میان دلبستگی، نشخوار فکری و افسردگی، به مقایسه نتایج حاصل از این مدل‌ها بپردازیم. نتایج به‌دست‌آمده از تحلیل واریانس انجام‌شده در هر دو مدل نشان می‌دهند که نمره افسردگی در گروه‌های اجتنابی بیشتر از گروه ایمن است. با‌این‌حال مدل سه‌طبقه‌ای بیان می‌کند که نمره افسردگی در گروه اضطرابی‌ها نیز بیشتر از گروه ایمن است؛ اما این نتیجه از مدل ابعادی به‌دست نیامد. در عوض در این مدل مشخص شد که نمره افسردگی در گروه اضطرابی- اجتنابی، هم از گروه اضطرابی، و هم از گروه ایمن بیشتر است. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که یافته به‌دست‌آمده از مدل سه‌طبقه‌ای مبنی بر بیشتر‌بودن افسردگی در گروه اضطرابی نسبت به گروه ایمن، به دلیل اشتراک حقیقی گروه اضطرابی- اجتنابی با گروه اضطرابی است و مجزا‌نبودن این گروه در مدل سه‌طبقه‌ای، این نتیجه را به بار آورده است. از‌آنجاکه در مدل ابعادی، هر دو گروه اجتنابی، و اضطرابی- اجتنابی، نمره افسردگی بیشتری داشته‌اند، می‌توان احتمال داد که عامل ایجاد تفاوت معنی‌دار در نمره افسردگی، وجود شاخص اجتناب دلبستگی بوده است. همسو با این احتمال، در محاسبه همبستگی نیز مشاهده کردیم که این شاخص، همبستگی قوی‌تری نسبت به شاخص اضطراب، با نمره افسردگی دارد.
درباره نمرات نشخوار فکری در مدل ابعادی، همان‌طور که برای نمرات افسردگی بیان شد، نمره نشخوار فکری کل در گروه اضطرابی- اجتنابی، هم از گروه اضطرابی و هم از گروه ایمن، بیشتر است. به علاوه نشخوار فکری کل در گروه اجتنابی، بیشتر از گروه ایمن است. از طرفی مدل سه‌طبقه‌ای بیان می‌کند که نشخوار فکری، هم در دلبسته‌های اجتنابی و هم اضطرابی، از دلبسته‌های ایمن بیشتر است. در اینجا نیز درباره نتیجه اخیر می‌توان همان استدلال قبلی را به‌کار برد. در واقع عامل ایجاد تفاوت معنی‌دار در مدل سه‌طبقه‌ای، اشتراک موجود بین گروه اضطرابی و اجتنابی- اضطرابی است که در این مدل تمیزدادنی نیستند. در نتیجه می‌توان شاخص اجتناب دلبستگی را عاملی مهم‌تر در ایجاد نشخوار فکری دانست که در همبستگی‌ها نیز مشهود است. در مقایسه خرده‌مقیاس‌های نشخوار فکری نیز می‌توانیم مشاهده کنیم که در ایجاد نشخوار، شاخص اجتناب دلبستگی نقش اصلی را بر عهده دارد.
نتایج مدل سه‌طبقه‌ای بیان می‌کنند که نمرات هر دو خرده‌مقیاس تعمق و درفکرفرورفتن دلبسته‌های اجتنابی بیشتر از دلبسته‌های ایمن است که مطابق با نتایج به‌دست‌آمده از مدل ابعادی هستند. این مدل نیز نشان می‌دهد که خرده‌مقیاس درفکرفرورفتن نشخواری، در گروه‌های اضطرابی- اجتنابی، و اجتنابی (یعنی هر دو گروهی که شاخص اجتناب در سیستم دلبستگی آن‌ها فعالیت بیشتری دارند) بیشتر از گروه ایمن است. همچنین نمره خرده‌مقیاس تعمق نشخواری، در گروه اضطرابی- اجتنابی بیشتر از گروه ایمن است. به طور کلی می‌توانیم نتیجه بگیریم که فعال‌بودن شاخص اجتناب در سیستم دلبستگی، نقش اصلی را در ایجاد نشخوار فکری و افسردگی بر عهده دارد. بنابراین نتایج ما با یافته پیرسون و دیگران [21] همسو است. آن‌ها نیز بر رابطه دلبسته‌های اجتنابی با نشخوار فکری (به طور مشخص مؤلفه درفکرفرورفتن) تأکید کردند؛ اما بین دلبسته‌های اضطرابی و نشخوار فکری رابطه‌ای نیافتند. این در حالی است که سافری و ارنبرگ [15] بیان کردند افراد اضطرابی با سطوح بالای نشخوار فکری ارتباط دارند. رابطه بین سبک دلبستگی با دامنه وسیعی از راهبردهای مقابله‌ای در مطالعه‌ای توسط میکولینسر و همکاران [4] بررسی شد. نتایج تحقیق آنان نشان داد که افراد دلبسته ایمن، حمایت اجتماعی بیشتری را نسبت به افرادی که دلبستگی دوسوگرا یا اجتنابی داشتند، جست‌وجو می‌کردند. افراد اضطرابی/دوسوگرا به احتمال بیشتری از راهبردهای مقابله‌ای هیجان‌مدار استفاده می‌کردند، درحالی‌که افراد اجتنابی راهبردهای فاصله‌مدار را به‌کار می‌بردند. 
نولن-هوکسما و دیگران [51 ،21] بیان می‌کنند که نشخوار فکری می‌تواند یک عملکرد اجتنابی را ایجاد کند؛ به این طریق که برای فرد ثابت می‌شود در یک موقعیت نومید و درمانده‌کننده قرار دارد و از‌این‌رو قادر به عملی برای غلبه بر این موقعیت نیست. نبود جرئت‌مندی، موافقت و پذیرش دائمی، از اشکال دیگر اجتناب است که اغلب در افراد افسرده به چشم می‌خورند. از‌آن‌رو که این اشکال با نشخوار فکری ارتباط دارند از این استدلال که نشخوار فکری عملکردی اجتنابی دارد، حمایت می‌کنند [21]. در نتیجه بر اساس این استدلال که نشخوار فکری راهبردی اجتنابی است، می‌توان انتظار داشت که دلبسته‌های اجتنابی یا به عبارتی فعالیت شاخص اجتناب سیستم دلبستگی، ارتباط قوی‌تری با آن داشته باشد. بنابراین احتمال می‌دهیم که نتایج ما و پیرسون [21] ماهیت ارتباط دلبستگی و نشخوار فکری را دقیق‌تر نشان می‌دهند. با‌این‌حال انجام مطالعات بیشتر توصیه می‌شود.
با توجه به نتایج به‌دست‌آمده از تحلیل میانجی، مشاهده می‌شود که مؤلفه درفکرفرورفتن نشخوار فکری، در میان افراد دلبسته ناایمن، نقش میانجیگری را در رابطه شاخص اجتناب سیستم دلبستگی با نشانه‌های افسردگی بر عهده دارد. این نتیجه هم در مدل سه‌طبقه‌ای و هم در مدل ابعادی به دست آمد؛ با این تفاوت که در بین گروه‌های اجتنابی، و اضطرابی- اجتنابی، میانجیگری کامل وجود دارد. به عبارت دیگر هنگامی که نمونه تحلیل‌شده را تنها به این دو گروه محدود کردیم. میانجیگری نسبی درفکرفرورفتن نشخواری، به میانجیگری کامل تبدیل شد. این یافته با نتایج مطالعه مارگولس و دیگران [14] پیرسون، و دیگران [21] و نیز بیدرمن و یونگ [23] همسو است. همچنین به طور ضمنی با یافته روجیتن و دیگران [7] هم جهت است. می‌توان احتمال داد که وجود گروه اضطرابی در تحلیل موجب شده است نقش میانجیگری کامل صورت نگیرد. در اینجا نیز می‌توانیم حدس بزنیم که مجزا‌نبودن دو گروه اضطرابی و اضطرابی- اجتنابی در مدل سه‌طبقه‌ای باعث شده است ارتباط موجود بین گروه اضطرابی- اجتنابی با نشخوار فکری و افسردگی پوشیده باقی بماند.
هنگامی که تحلیل مد نظر را بدون اعمال محدودیت، در تمام اعضای نمونه انجام دادیم، نقش میانجیگری مؤلفه‌های نشخوار فکری (درفکرفرورفتن و تعمق) در رابطه بین شاخص‌ اجتناب با نشانه های افسردگی تأیید شد که این میانجیگری نسبی است (تحلیل میانجی 4). می‌توانیم بگوییم که نتیجه اولیه ما از تحلیل میانجی که بر شاخص اجتناب تأکید داشت به قوت خود باقی می‌ماند. بااین‌حال انجام مطالعات بیشتری را توصیه می‌کنیم.
نتایج ما نشان می‌دهند که افراد در مواجهه با رویدادهای پراسترس یا خلق منفی، با توجه به سبک دلبستگی یا به عبارتی نوع فعالیت سیستم دلبستگی، به سمت استفاده از سازوکارهای مقابله‌ای مختلفی می‌روند. به طور مشخص نشان دادیم افرادی که مدلی منفی نسبت به دیگران دارند یا به عبارتی شاخص اجتناب در سیستم دلبستگی آن‌ها فعال است به راهبرد منفعلانه نشخوار فکری تمایل دارند که این موجب تسهیل نشانه‌های افسردگی می‌شود. در مدل چهارطبقه‌ای بارتولومه، این افراد به صورت اجتنابی- هراسان، و اجتنابی- بی‌تفاوت دسته‌بندی شده‌اند. و مشخصه بارز آن‌ها دوری از روابط صمیمی با دیگران است. بزرگ‌سالانی که دلبستگی ایمن دارند برای مدیریت موقعیت‌های پراسترس، بهتر تجهیز شده‌اند؛ زیرا از یک طرف آن‌ها اعتقاد دارند که قادر به کنترل محیطشان هستند و از طرفی به دردسترس‌بودن دیگران در هنگام نیاز به کمک ایمان دارند. در مقابل، افرادی که دلبستگی ناایمن دارند، برای روبه‌رویی با موقعیت‌های پراسترس کمتر مجهز شده‌اند که بخشی از آن به دلیل انتظارات منفی درباره توانایی کنترل محیط است. بخشی از آن نیز به همین نوع انتظارات درباره درخور اعتماد و اطمینان‌بودن دیگران باز می‌گردد. بنابراین ممکن است افراد دلبسته ناایمن در مواجهه با شرایط پراسترس یا تهدید‌آمیز، فاقد ذخایر فردی و بین‌فردی لازم برای تنظیم مؤثر هیجاناتشان باشند [3]. 
افرادی که دلبستگی اضطرابی دارند، اغلب از راهبردهای بیش‌فعالانه برای تنظیم پریشانی‌های احساس‌شده یا مورد انتظار استفاده می‌کنند.نتیجه شناختی این حالت، گوش‌به‌زنگی مفرط نسبت به هیجانات منفی است [20]. بسیاری از مطالعات، دلبستگی اضطرابی را با راهبردهای مقابله‌ای هیجان‌مدار در ارتباط می‌دانند [6]. از طرفی افرادی که دلبستگی اجتنابی دارند، اغلب از راهبردهای منفعلانه که دسترسی به پریشانی را محدود می‌کند، استفاده می‌کنند. انتظار می‌رود که اضطراب درباره طرد‌شدن، راه‌اندازی برای نشخوار فکری، و رفتارهای سلطه‌پذیرانه و تسکین‌دهنده برای جلوگیری از ترک‌شدن باشد [52]. 
نتایج مطالعه مارگولس و دیگران [14] نشان می‌دهند که استفاده از سبک مقابله‌ای نشخواری وابسته به بافت است؛ نه یک راهبرد مقابله‌ای گسترده و معمول در مقابل احساس افسردگی. این بدان معناست که افراد تنها در صورتی به نشخوار فکری روی می‌آورند که با نوع مشخصی از پریشانی و استرس روبه‌رو ‌شوند. از‌جمله روابطی که در گذشته تجارب محدودی درباره آن داشته‌اند و تردیدهای زیادی در خصوص خودشان در آن موقعیت دارند. بنابراین دلبسته‌های اجتنابی که تنها راه گریز و فاصله‌گرفتن را به کار برده‌اند، درباره بسیاری از موقعیت‌ها و روابط بی‌تجربه هستند. این حالت باعث کاهش احساس خودکارآمدی و عزت‌نفس آن‌ها در مقابله با رویدادهای مختلف زندگی می‌شود و تنها راه باقی‌مانده، یعنی نشخوار فکری، را برمی‌گزینند. از‌این‌رو به افزایش نشانه‌های افسردگی یا دوام آن‌ها دامن می‌زنند.
تفاوت‌های موجود در راهبردهای مقابله‌ای افراد که تحت تأثیر سبک‌های دلبستگی آن‌ها به وجود آمده است، در طول زمان تأثیر بسزایی بر سازگاری فرد در تجارب پراسترس زندگی خواهد داشت و می‌تواند افراد را در خطر سازگاری ضعیف (مانند افسردگی، کاهش رضایت از زندگی، عملکرد بین‌فردی ضعیف) قرار دهد. برای مقابله مؤثر با رویدادهای متفاوت زندگی، افراد به ذخایر متنوع فردی و بین‌فردی نیاز دارند. برای مثال فاصله‌گرفتن از دیگران در واکنش به استرس (همان‌طور که در دلبسته‌های اجتنابی دیده می‌شود) باعث محدود‌شدن توانایی افراد در ایجاد رابطه‌های صمیمانه طولانی‌مدت می‌شود [6]. 
نتیجه‌گیری
یافته‌های این پژوهش بیان دارند که درمان افسردگی، باید هم شامل مداخلات شناختی که نشخوار فکری را هدف قرار می‌دهند باشد و هم شامل تمرکز بر روابط بین‌فردی که آشکار‌کننده سبک دلبستگی فرد هستند. یکی از اصول مهم درمان افسردگی می‌تواند پرداختن به پیوند والدین باشد. برای مثال دیاموند و دیگران [53] خانواده‌درمانی مبتنی بر دلبستگی (ABFT) را توصیف کردند. نظریه دلبستگی چارچوب محکمی برای هدایت فرایند اصلاح گسستگی‌های روابط و ایجاد روابطی مبتنی بر اعتماد، ایجاد می‌کند.
از محدودیت‌های عمده این پژوهش روش نمونه‌گیری دردسترس بود که تعمیم نتایج را محدود می‌کند. پیشنهاد می‌شود که پژوهش‌های آینده با روش‌های نمونه‌گیری دقیق‌تر صورت پذیرد. همچنین پیشنهاد می‌شود در تحقیقات آینده از رویکرد ابعادی دلبستگی استفاده شود؛ زیرا به نظر می‌رسد که با فراهم‌آوردن دو شاخص سیستم دلبستگی، قدرت تبیین بیشتری درباره فرایندهای شناختی و هیجانی مرتبط با دلبستگی به‌دست می‌دهد. در همین راستا و با توجه به مقایسه‌هایی که بین نتایج حاصل از مدل‌های سه‌طبقه‌ای و ابعادی صورت گرفت، استفاده از مدل چهارطبقه‌ای بارتولومه در این نوع تحقیقات اولویت دارد. از طرفی این مدل بسیار نزدیک به رویکرد ابعادی به دلبستگی است. مطالعه حاضر بر نقش رابطه و تعاملات والدین با فرزندان، در شکل‌گیری راهبردهای مقابله‌ای ناکارآمد در برابر پریشانی‌های روانی تأکید می‌کند. 
دانش بیشتر در این زمینه، مفاهیم بیشتری را برای درک جنبه‌های رشدی فرایندهای فکری ناکارآمد (مانند نشخوار فکری) و نیز طراحی برنامه‌های پیشگیرانه برای کاهش آسیب‌پذیری هیجانی فراهم می‌آورد. پیشنهاد می‌شود در مطالعات آینده علاوه‌ بر بررسی بیشتر نقش شاخص‌های دلبستگی در ایجاد نشخوار فکری، به طراحی برنامه‌ها و مداخلات مربوطه برای پیشگیری از ایجاد این ‌گونه سازه‌های اخلالگر پرداخته شود.
سپاسگزاری
از استادان و همچنین تمامی دانشجویان شرکت‌کننده در این پژوهش کمال تشکر و قدردانی را داریم. بنا به اظهار نویسنده مسئول مقاله، تعارض منافع و حمایت مالی از پژوهش وجود نداشته است.
 

References
  1. Cummings, E. M., & Cicchetti, D. Toward a transactional model of relations between attachment and depression. In: Greenberg MT, Cicchetti D, Cummings EM, editors. Attachment in the preschool years: Theory, research, and intervention. Chicago: University of Chicago Press; 1993.
  2. Carnelley KB, Pietromonaco PR, Jaffe K. Depression, working models of others, and relationship functioning. Journal of Personality and Social Psychology. 1994; 66(1):127–40. doi: 10.1037/0022-3514.66.1.127
  3. Cooper ML, Shaver PR, Collins NL. Attachment styles, emotion regulation, and adjustment in adolescence. Journal of Personality and Social Psychology. 1998; 74(5):1380–97. doi: 10.1037/0022-3514.74.5.1380
  4. Mikulincer M, Florian V, Weller A. Attachment styles, coping strategies, and posttraumatic psychological distress: The impact of the Gulf War in Israel. Journal of Personality and Social Psychology. 1993; 64(5):817–26. doi: 10.1037/0022-3514.64.5.817
  5. Marganska A, Gallagher M, Miranda R. Adult attachment, emotion dysregulation, and symptoms of depression and generalized anxiety disorder. American Journal of Orthopsychiatry. 2013; 83(1):131–41. doi: 10.1111/ajop.12001
  6. Ognibene TC, Collins NL. Adult attachment styles, perceived social support and coping strategies. Journal of Social and Personal Relationships. 1998; 15(3):323–45. doi: 10.1177/0265407598153002
  7. Ruijten T, Roelofs J, Rood L. The mediating role of rumination in the relation between quality of attachment relations and depressive symptoms in non-clinical adolescents. Journal of Child and Family Studies. 2010; 20(4):452–9. doi: 10.1007/s10826-010-9412-5
  8. Bowlby J. Attachment and Loss, Vol. I: Attachment. New York: Basic Books; 1969.
  9. Main M, Kaplan N, Cassidy J. Security in infancy, childhood, and adulthood: A move to the level of representation. Monographs of the Society for Research in Child Development. JSTOR. 1985; 50(1/2):66. doi: 10.2307/3333827
  10. Hazan C, Shaver P. Romantic love conceptualized as an attachment process. Journal of Personality and Social Psychology. 1987; 52(3):511–24. doi: 10.1037/0022-3514.52.3.511
  11. Bartholomew K, Horowitz LM. Attachment styles among young adults: A test of a four-category model. Journal of Personality and Social Psychology. 1991; 61(2):226–44. doi: 10.1037/0022-3514.61.2.226
  12. Bowlby J. Attachment and Loss: Vol. II. Separation, anxiety and Anger. London: Penguin Books Limited; 1998.
  13. Bretherton I, Munholland KA. The internal working model construct in light of contemporary neuroimaging research. In: Cassidy J, Shaver PR, editors. Handbook of attachment: Theory, research, and clinical applications.New York: Guilford; 2016.
  14. Margolese SK, Markiewicz D, Doyle AB. Attachment to parents, best friend, and romantic partner: Predicting different pathways to depression in adolescence. Journal of Youth and Adolescence. 2005; 34(6):637–50. doi: 10.1007/s10964-005-8952-2
  15. Saffrey C, Ehrenberg M. When thinking hurts: Attachment, rumination, and postrelationship adjustment. Personal Relationships. 2007; 14(3):351–68. doi: 10.1111/j.1475-6811.2007.00160.x
  16. Fraley RC, Shaver PR. Adult romantic attachment: Theoretical developments, emerging controversies, and unanswered questions. Review of General Psychology. 2000; 4(2):132–54. doi: 10.1037/1089-2680.4.2.132
  17. Nolen Hoeksema S. Ruminative coping with depression. In: Heckhausen J, Dweck CS, editors. Motivation and self regulation across the life span. New York: Cambridge University Press; 1998.
  18. Nolen Hoeksema S, Morrow J. A prospective study of depression and posttraumatic stress symptoms after a natural disaster: The 1989 Loma Prieta earthquake. Journal of Personality and Social Psychology. 1991; 61(1):115–21. doi: 10.1037/0022-3514.61.1.115
  19. Pyszczynski T, Holt K, Greenberg J. Depression, self focused attention, and expectancies for positive and negative future life events for self and others. Journal of Personality and Social Psychology. 1987; 52(5):994–1001. doi: 10.1037/0022-3514.52.5.994
  20. Lanciano T, Curci A, Kafetsios K, Elia L, Zammuner VL. Attachment and dysfunctional rumination: The mediating role of Emotional Intelligence abilities. Personality and Individual Differences. 2012; 53(6):753–8. doi: 10.1016/j.paid.2012.05.027
  21. Pearson KA, Watkins ER, Mullan EG, Moberly NJ. Psychosocial correlates of depressive rumination. Behaviour Research and Therapy. 2010; 48(8):784–91. doi: 10.1016/j.brat.2010.05.007
  22. Burnette JL, Taylor KW, Worthington EL, Forsyth DR. Attachment and trait forgivingness: The mediating role of angry rumination. Personality and Individual Differences. 2007; 42(8):1585–96. doi: 10.1016/j.paid.2006.10.033
  23. Beyderman I, Young MA. Rumination and overgeneral autobiographical memory as mediators of the relationship between attachment and depression. Personality and Individual Differences. 2016; 98:37–41. doi: 10.1016/j.paid.2016.03.077
  24. Beck AT, Steer RA, Brown GK. Manual for the Beck Depression Inventory II. San Antonio: The Psychological Corporation; 1996. 
  25. Fata L, Birashk B, Atefvahid MK, Dabson KS. [Meaning assignment structures/schema, emotional states and cognitive processing of emotional information: comparing two conceptual frameworks (Persian)]. Iranian Journal of Psychiatry and Clinical Psychology. 2005; 11(3):312-26.
  26. Stefan Dabson K, Mohammadkhani P, Massah Choulabi O. [Psychometrics characteristic of Beck Depression Inventory-II in patients with magor depressive disorder (Persian)]. Archives of Rehabilitation. 2007; 8 :82-8.
  27. Treynor W, Gonzalez R, Nolen Hoeksema S. Rumination reconsidered: A psychometric analysis. Cognitive Therapy and Research. 2003; 27(3):247-59. doi: 10.1023/a:1023910315561
  28. Yook K, Kim KH, Suh SY, Lee KS. Intolerance of uncertainty, worry, and rumination in major depressive disorder and generalized anxiety disorder. Journal of Anxiety Disorders. 2010; 24(6):623–8. doi: 10.1016/j.janxdis.2010.04.003
  29. Giorgio JM, Sanflippo J, Kleiman E, Reilly D, Bender RE, Wagner CA, et al. An experiential avoidance conceptualization of depressive rumination: Three tests of the model. Behaviour Research and Therapy. 2010; 48(10):1021–31. doi: 10.1016/j.brat.2010.07.004
  30. Mohammadkhani, S., Purmand N.S., Hassanabadi, H. [An empirical test of a metacognitive model of rumination and depression in non-clinical population (Persian)]. Modern psychological research. 2013; 8(30):183-204.
  31. Baldwin MW. Relational schemas and cognition in close relationships. Journal of Social and Personal Relationships. 1995; 12(4):547–52. doi: 10.1177/0265407595124008
  32. Feeney JA, Noller P. Attachment style as a predictor of adult romantic relationships. Journal of Personality and Social Psychology. 1990; 58(2):281–91. Doi: 10.1037/0022-3514.58.2.281
  33. Pakdaman Sh. [Investigating the relation between attachment and sociability in adolescents (Persian)]. Psychoscience. 2004; 3(9):25-47.
  34. Zarrati I, Amin Yazdi, SA, Azad Fallah P. [Relation of emitional intelligence and attachment style (Persian)]. Advances in Cognitive Science. 2006; 8(1): 31-37.
  35. Ahadi B. [Relationship between loneliness and self esteem with students’ attachment styles (Persian)]. Journal of Psychological Studies. 2009; 5(1): 95-112. doi: 10.22051/PSY.1970.1593
  36. Taj, F., Taghipour, E., Sadeghi, M. S., & Khoskonesh, A. [The correlation of attachment styles with self-actualization in Psychotherapist in Tehran (Persian)]. Quarterly Journal of Career & Organizational Counseling. 2013; 5(16):28-45.
  37. Overall NC, Fletcher GJO, Friesen MD. Mapping the intimate relationship mind: Comparisons between three models of attachment representations. Personality and Social Psychology Bulletin. 2003; 29(12):1479–93. doi: 10.1177/0146167203251519
  38. Ferguson G, Takane Y. Statistical analysis in psychology and education. New York: McGraw Hill; 1989.
  39. MacKinnon DP, Lockwood CM, Williams J. Confidence limits for the indirect effect: Distribution of the product and resampling methods. Multivariate Behavioral Research. 2004; 39(1):99–128. doi: 10.1207/s15327906mbr3901_4
  40. Preacher KJ, Hayes AF. SPSS and SAS procedures for estimating indirect effects in simple mediation models. Behavior Research Methods, Instruments, & Computers. 2004; 36(4):717–31. doi: 10.3758/bf03206553
  41. Preacher KJ, Hayes AF. Asymptotic and resampling strategies for assessing and comparing indirect effects in multiple mediator models. Behavior Research Methods. 2008; 40(3):879–91. doi: 10.3758/brm.40.3.879
  42. Amani R, Majzoobi MR, Azadi Fard S. Mother infant attachment style as a predictor of depression among female students. Journal of Midwifery and Reproductive Health. 2017; 5(1):834-41.
  43. Allen JP, Moore C, Kuperminc G, Bell K. Attachment and adolescent psychosocial functioning. Child Development. 2008; 69(5):1406–19. doi: 10.1111/j.1467-8624.1998.tb06220.x
  44. Kobak RR, Sudler N, Gamble W. Attachment and depressive symptoms during adolescence: A developmental pathways analysis. Development and Psychopathology. 1991; 3(04):461-74. doi: 10.1017/s095457940000763x
  45. Murphy B, Bates GW. Adult attachment style and vulnerability to depression. Personality and Individual Differences. 1997; 22(6):835–44. doi: 10.1016/s0191-8869(96)00277-2
  46. Nolen Hoeksema S. Responses to depression and their effects on the duration of depressive episodes. Journal of Abnormal Psychology. 1991; 100(4):569–82. doi: 10.1037/0021-843x.100.4.569
  47. Just N, Alloy LB. The response styles theory of depression: Tests and an extension of the theory. Journal of Abnormal Psychology. 1997; 106(2):221–9. doi: 10.1037/0021-843x.106.2.221
  48. Kuehner C, Weber I. Responses to depression in unipolar depressed patients: An investigation of Nolen Hoeksema's response styles theory. Psychological Medicine. 1999; 29(6):1323-33. doi: 10.1017/s0033291799001282
  49. Nolen Hoeksema S, Morrow J, Fredrickson BL. Response styles and the duration of episodes of depressed mood. Journal of Abnormal Psychology. 1993; 102(1):20–8. doi: 10.1037/0021-843x.102.1.20
  50. Whitmer A, Gotlib IH. Brooding and reflection reconsidered: A factor analytic examination of rumination in currently depressed, formerly depressed, and never depressed individuals. Cognitive Therapy and Research. 2011; 35(2):99–107. doi: 10.1007/s10608-011-9361-3
  51. Nolen Hoeksema S, Wisco BE, Lyubomirsky S. Rethinking rumination. Perspectives on Psychological Science. 2008; 3(5):400–24. doi: 10.1111/j.1745-6924.2008.00088.x
  52. Zuroff DC, Fitzpatrick DK. Depressive personality styles: Implications for adult attachment. Personality and Individual Differences. 1995; 18(2):253–65. doi: 10.1016/0191-8869(94)00136-g
  53. Diamond G, Siqueland L, Diamond GM. Attachment based family therapy for depressed adolescents: Programmatic treatment development. Clinical Child and Family Psychology Review. 2003; 6(2):107-27. PMID: 12836580
نوع مطالعه: پژوهشي اصيل | موضوع مقاله: روانپزشکی و روانشناسی
دریافت: ۱۳۹۵/۹/۹ | پذیرش: ۱۳۹۶/۱/۲۶ | انتشار: ۱۳۹۶/۷/۹

فهرست منابع
1. Cummings, E. M., & Cicchetti, D. Toward a transactional model of relations between attachment and depression. In: Greenberg MT, Cicchetti D, Cummings EM, editors. Attachment in the preschool years: Theory, research, and intervention. Chicago: University of Chicago Press; 1993.
2. Carnelley KB, Pietromonaco PR, Jaffe K. Depression, working models of others, and relationship functioning. Journal of Personality and Social Psychology. 1994; 66(1):127–40. doi: 10.1037/0022-3514.66.1.127 [DOI:10.1037/0022-3514.66.1.127]
3. Cooper ML, Shaver PR, Collins NL. Attachment styles, emotion regulation, and adjustment in adolescence. Journal of Personality and Social Psychology. 1998; 74(5):1380–97. doi: 10.1037/0022-3514.74.5.1380 [DOI:10.1037/0022-3514.74.5.1380]
4. Mikulincer M, Florian V, Weller A. Attachment styles, coping strategies, and posttraumatic psychological distress: The impact of the Gulf War in Israel. Journal of Personality and Social Psychology. 1993; 64(5):817–26. doi: 10.1037/0022-3514.64.5.817 [DOI:10.1037/0022-3514.64.5.817]
5. Marganska A, Gallagher M, Miranda R. Adult attachment, emotion dysregulation, and symptoms of depression and generalized anxiety disorder. American Journal of Orthopsychiatry. 2013; 83(1):131–41. doi: 10.1111/ajop.12001 [DOI:10.1111/ajop.12001]
6. Ognibene TC, Collins NL. Adult attachment styles, perceived social support and coping strategies. Journal of Social and Personal Relationships. 1998; 15(3):323–45. doi: 10.1177/0265407598153002 [DOI:10.1177/0265407598153002]
7. Ruijten T, Roelofs J, Rood L. The mediating role of rumination in the relation between quality of attachment relations and depressive symptoms in non-clinical adolescents. Journal of Child and Family Studies. 2010; 20(4):452–9. doi: 10.1007/s10826-010-9412-5 [DOI:10.1007/s10826-010-9412-5]
8. Bowlby J. Attachment and Loss, Vol. I: Attachment. New York: Basic Books; 1969.
9. Main M, Kaplan N, Cassidy J. Security in infancy, childhood, and adulthood: A move to the level of representation. Monographs of the Society for Research in Child Development. JSTOR. 1985; 50(1/2):66. doi: 10.2307/3333827 [DOI:10.2307/3333827]
10. Hazan C, Shaver P. Romantic love conceptualized as an attachment process. Journal of Personality and Social Psychology. 1987; 52(3):511–24. doi: 10.1037/0022-3514.52.3.511 [DOI:10.1037/0022-3514.52.3.511]
11. Bartholomew K, Horowitz LM. Attachment styles among young adults: A test of a four-category model. Journal of Personality and Social Psychology. 1991; 61(2):226–44. doi: 10.1037/0022-3514.61.2.226 [DOI:10.1037/0022-3514.61.2.226]
12. Bowlby J. Attachment and Loss: Vol. II. Separation, anxiety and Anger. London: Penguin Books Limited; 1998.
13. Bretherton I, Munholland KA. The internal working model construct in light of contemporary neuroimaging research. In: Cassidy J, Shaver PR, editors. Handbook of attachment: Theory, research, and clinical applications.New York: Guilford; 2016.
14. Margolese SK, Markiewicz D, Doyle AB. Attachment to parents, best friend, and romantic partner: Predicting different pathways to depression in adolescence. Journal of Youth and Adolescence. 2005; 34(6):637–50. doi: 10.1007/s10964-005-8952-2 [DOI:10.1007/s10964-005-8952-2]
15. Saffrey C, Ehrenberg M. When thinking hurts: Attachment, rumination, and postrelationship adjustment. Personal Relationships. 2007; 14(3):351–68. doi: 10.1111/j.1475-6811.2007.00160.x [DOI:10.1111/j.1475-6811.2007.00160.x]
16. Fraley RC, Shaver PR. Adult romantic attachment: Theoretical developments, emerging controversies, and unanswered questions. Review of General Psychology. 2000; 4(2):132–54. doi: 10.1037/1089-2680.4.2.132 [DOI:10.1037/1089-2680.4.2.132]
17. Nolen Hoeksema S. Ruminative coping with depression. In: Heckhausen J, Dweck CS, editors. Motivation and self regulation across the life span. New York: Cambridge University Press; 1998. [DOI:10.1017/CBO9780511527869.011]
18. Nolen Hoeksema S, Morrow J. A prospective study of depression and posttraumatic stress symptoms after a natural disaster: The 1989 Loma Prieta earthquake. Journal of Personality and Social Psychology. 1991; 61(1):115–21. doi: 10.1037/0022-3514.61.1.115 [DOI:10.1037/0022-3514.61.1.115]
19. Pyszczynski T, Holt K, Greenberg J. Depression, self focused attention, and expectancies for positive and negative future life events for self and others. Journal of Personality and Social Psychology. 1987; 52(5):994–1001. doi: 10.1037/0022-3514.52.5.994 [DOI:10.1037/0022-3514.52.5.994]
20. Lanciano T, Curci A, Kafetsios K, Elia L, Zammuner VL. Attachment and dysfunctional rumination: The mediating role of Emotional Intelligence abilities. Personality and Individual Differences. 2012; 53(6):753–8. doi: 10.1016/j.paid.2012.05.027 [DOI:10.1016/j.paid.2012.05.027]
21. Pearson KA, Watkins ER, Mullan EG, Moberly NJ. Psychosocial correlates of depressive rumination. Behaviour Research and Therapy. 2010; 48(8):784–91. doi: 10.1016/j.brat.2010.05.007 [DOI:10.1016/j.brat.2010.05.007]
22. Burnette JL, Taylor KW, Worthington EL, Forsyth DR. Attachment and trait forgivingness: The mediating role of angry rumination. Personality and Individual Differences. 2007; 42(8):1585–96. doi: 10.1016/j.paid.2006.10.033 [DOI:10.1016/j.paid.2006.10.033]
23. Beyderman I, Young MA. Rumination and overgeneral autobiographical memory as mediators of the relationship between attachment and depression. Personality and Individual Differences. 2016; 98:37–41. doi: 10.1016/j.paid.2016.03.077 [DOI:10.1016/j.paid.2016.03.077]
24. Beck AT, Steer RA, Brown GK. Manual for the Beck Depression Inventory II. San Antonio: The Psychological Corporation; 1996.
25. Fata L, Birashk B, Atefvahid MK, Dabson KS. [Meaning assignment structures/schema, emotional states and cognitive processing of emotional information: comparing two conceptual frameworks (Persian)]. Iranian Journal of Psychiatry and Clinical Psychology. 2005; 11(3):312-26.
26. Stefan Dabson K, Mohammadkhani P, Massah Choulabi O. [Psychometrics characteristic of Beck Depression Inventory-II in patients with magor depressive disorder (Persian)]. Archives of Rehabilitation. 2007; 8 :82-8.
27. Treynor W, Gonzalez R, Nolen Hoeksema S. Rumination reconsidered: A psychometric analysis. Cognitive Therapy and Research. 2003; 27(3):247-59. doi: 10.1023/a:1023910315561 [DOI:10.1023/A:1023910315561]
28. Yook K, Kim KH, Suh SY, Lee KS. Intolerance of uncertainty, worry, and rumination in major depressive disorder and generalized anxiety disorder. Journal of Anxiety Disorders. 2010; 24(6):623–8. doi: 10.1016/j.janxdis.2010.04.003 [DOI:10.1016/j.janxdis.2010.04.003]
29. Giorgio JM, Sanflippo J, Kleiman E, Reilly D, Bender RE, Wagner CA, et al. An experiential avoidance conceptualization of depressive rumination: Three tests of the model. Behaviour Research and Therapy. 2010; 48(10):1021–31. doi: 10.1016/j.brat.2010.07.004 [DOI:10.1016/j.brat.2010.07.004]
30. Mohammadkhani, S., Purmand N.S., Hassanabadi, H. [An empirical test of a metacognitive model of rumination and depression in non-clinical population (Persian)]. Modern psychological research. 2013; 8(30):183-204.
31. Baldwin MW. Relational schemas and cognition in close relationships. Journal of Social and Personal Relationships. 1995; 12(4):547–52. doi: 10.1177/0265407595124008 [DOI:10.1177/0265407595124008]
32. Feeney JA, Noller P. Attachment style as a predictor of adult romantic relationships. Journal of Personality and Social Psychology. 1990; 58(2):281–91. Doi: 10.1037/0022-3514.58.2.281 [DOI:10.1037/0022-3514.58.2.281]
33. Pakdaman Sh. [Investigating the relation between attachment and sociability in adolescents (Persian)]. Psychoscience. 2004; 3(9):25-47.
34. Zarrati I, Amin Yazdi, SA, Azad Fallah P. [Relation of emitional intelligence and attachment style (Persian)]. Advances in Cognitive Science. 2006; 8(1): 31-37.
35. Ahadi B. [Relationship between loneliness and self esteem with students' attachment styles (Persian)]. Journal of Psychological Studies. 2009; 5(1): 95-112. doi: 10.22051/PSY.1970.1593
36. Taj, F., Taghipour, E., Sadeghi, M. S., & Khoskonesh, A. [The correlation of attachment styles with self-actualization in Psychotherapist in Tehran (Persian)]. Quarterly Journal of Career & Organizational Counseling. 2013; 5(16):28-45.
37. Overall NC, Fletcher GJO, Friesen MD. Mapping the intimate relationship mind: Comparisons between three models of attachment representations. Personality and Social Psychology Bulletin. 2003; 29(12):1479–93. doi: 10.1177/0146167203251519 [DOI:10.1177/0146167203251519]
38. Ferguson G, Takane Y. Statistical analysis in psychology and education. New York: McGraw Hill; 1989.
39. MacKinnon DP, Lockwood CM, Williams J. Confidence limits for the indirect effect: Distribution of the product and resampling methods. Multivariate Behavioral Research. 2004; 39(1):99–128. doi: 10.1207/s15327906mbr3901_4 [DOI:10.1207/s15327906mbr3901_4]
40. Preacher KJ, Hayes AF. SPSS and SAS procedures for estimating indirect effects in simple mediation models. Behavior Research Methods, Instruments, & Computers. 2004; 36(4):717–31. doi: 10.3758/bf03206553 [DOI:10.3758/BF03206553]
41. Preacher KJ, Hayes AF. Asymptotic and resampling strategies for assessing and comparing indirect effects in multiple mediator models. Behavior Research Methods. 2008; 40(3):879–91. doi: 10.3758/brm.40.3.879 [DOI:10.3758/BRM.40.3.879]
42. Amani R, Majzoobi MR, Azadi Fard S. Mother infant attachment style as a predictor of depression among female students. Journal of Midwifery and Reproductive Health. 2017; 5(1):834-41.
43. Allen JP, Moore C, Kuperminc G, Bell K. Attachment and adolescent psychosocial functioning. Child Development. 2008; 69(5):1406–19. doi: 10.1111/j.1467-8624.1998.tb06220.x [DOI:10.1111/j.1467-8624.1998.tb06220.x]
44. Kobak RR, Sudler N, Gamble W. Attachment and depressive symptoms during adolescence: A developmental pathways analysis. Development and Psychopathology. 1991; 3(04):461-74. doi: 10.1017/s095457940000763x [DOI:10.1017/S095457940000763X]
45. Murphy B, Bates GW. Adult attachment style and vulnerability to depression. Personality and Individual Differences. 1997; 22(6):835–44. doi: 10.1016/s0191-8869(96)00277-2 [DOI:10.1016/S0191-8869(96)00277-2]
46. Nolen Hoeksema S. Responses to depression and their effects on the duration of depressive episodes. Journal of Abnormal Psychology. 1991; 100(4):569–82. doi: 10.1037/0021-843x.100.4.569 [DOI:10.1037/0021-843X.100.4.569]
47. Just N, Alloy LB. The response styles theory of depression: Tests and an extension of the theory. Journal of Abnormal Psychology. 1997; 106(2):221–9. doi: 10.1037/0021-843x.106.2.221 [DOI:10.1037/0021-843X.106.2.221]
48. Kuehner C, Weber I. Responses to depression in unipolar depressed patients: An investigation of Nolen Hoeksema's response styles theory. Psychological Medicine. 1999; 29(6):1323-33. doi: 10.1017/s0033291799001282 [DOI:10.1017/S0033291799001282]
49. Nolen Hoeksema S, Morrow J, Fredrickson BL. Response styles and the duration of episodes of depressed mood. Journal of Abnormal Psychology. 1993; 102(1):20–8. doi: 10.1037/0021-843x.102.1.20 [DOI:10.1037/0021-843X.102.1.20]
50. Whitmer A, Gotlib IH. Brooding and reflection reconsidered: A factor analytic examination of rumination in currently depressed, formerly depressed, and never depressed individuals. Cognitive Therapy and Research. 2011; 35(2):99–107. doi: 10.1007/s10608-011-9361-3 [DOI:10.1007/s10608-011-9361-3]
51. Nolen Hoeksema S, Wisco BE, Lyubomirsky S. Rethinking rumination. Perspectives on Psychological Science. 2008; 3(5):400–24. doi: 10.1111/j.1745-6924.2008.00088.x [DOI:10.1111/j.1745-6924.2008.00088.x]
52. Zuroff DC, Fitzpatrick DK. Depressive personality styles: Implications for adult attachment. Personality and Individual Differences. 1995; 18(2):253–65. doi: 10.1016/0191-8869(94)00136-g [DOI:10.1016/0191-8869(94)00136-G]
53. Diamond G, Siqueland L, Diamond GM. Attachment based family therapy for depressed adolescents: Programmatic treatment development. Clinical Child and Family Psychology Review. 2003; 6(2):107-27. PMID: 12836580 [DOI:10.1023/A:1023782510786] [PMID]

ارسال نظر درباره این مقاله : نام کاربری یا پست الکترونیک شما:
CAPTCHA code

ارسال پیام به نویسنده مسئول


کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2019 All Rights Reserved | Iranian Journal of Psychiatry and Clinical Psychology

Designed & Developed by : Yektaweb